عقیق
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیر فنا در گذریم با هفت هزار سالکان سر بسریم من تو را دادم تباهی خریدم ای خدا زان سببب از خوب گشتن ناامیدم ای خدا من تو را دادم به ارزانی شدم شیطان صفت چون گناهی پیش آمد می دویدم ای خدا من دگر شرمندگی را برده ام از یاد خود بی حیا گشتم من و پرده دریدم ای خدا کاش گرمی نوازش را ز دستت حس کنم کاش طعم رحمتت را می چشیدم ای خدا کاش می بخشیدی و عمرم به پایان می رسید من چو طفلی پاک پیشت می رسیدم ای خدا من زمین گیر گناهم دست و پایم بسته است چون فراری خویش را سویت کشیدم ای خدا من چگونه نزد تو گویم چه کاری کرده ام خود ببین در زیر عصیانت خمیدم ای خدا در تمام عمر من از من نداری دلخوشی من هم از کار خودم خوبی ندیدم ای خدا من تکبر می کنم از اینکه گویم سائلم ریسمان بندگی را خود بریدم ای خدا من چنین بی کس نبودم همنشینی داشتم با کبوترهای عشقت می پریدم ای خدا من زمانی ساکن شهر محبت بوده ام حال در ویرانه عصیان خزیدم ای خدا جای صحبت با تو با هر غافلی همدم شدم خواب را جای نمازت برگزیدم ای خدا راست میگویم ببین بیچاره تر از هر کسم تو گناهم را بخر بنما شهیدم ای خدا در فضیلت یاقوت و زمرد در حدیث معتبر از امام رضا (ع) منقو ل است که انگشتر یاقوت در دست کنید که پریشانی را زایل میکند و از امام جعفر صادق (ع) مروی است که سنت است انگشتر یاقوت در دست داشتن و از حضرت موسی (ص) منقول است که انگشتر زمرد در دست کردن موجب آسانی است که در آن هیچ دشواری نباشد زیبا درای و به برکت عبادت خود بهره بر ، اما به دانشمند خود ساخته گفته می شود ، اینجا بایست و برای هرکه می پسندی شفاعت کن ، چرا که بر هر کسی شفاعت کنی پذیرفته است . و بدین سان او در جایگاه پیامبران می ایستد داری را بپردازد و یا اندوهی را از چهره اندوه زدای بزداید ۲) خشم انگیزترین انسان ها در پیشگاه خدا کسی است که در دشمنی ، سرسخت ترو کینه توزتر باشد و بعد از آن سرخ نیم رنگ و کبود و عدسی و مکروه است سرخ تیره ، خصوصا در نماز و پوشیدن جامه سیاه کراهت شدید دارد در همه حال ، مگر در عمامه و عبا و اگر عبا و عمامه هم سیاه نباشد بهتر است و در چند حدیث معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است که بپوشید جامه سفید ، که آن نیکوترین و پاکیزه ترین رنگها است و مرده خود را در آن کفن کنید . از حضرت امام صادق (ع) منقول است : جبرئیل در روز آخر ماه مبارک رمضان ، بر حضرت رسول (ص) نازل شد، بعد از نماز عصر ، چون به آسمان رفت حضرت رسول (ص) فاطمه را طلب فرمود : شوهر خود علی را بطلب ، پس چون حاضر شدند ، حضرت امیر المومنین علی (ع) را در جانب راست نشانید و دستش ررا گرفت و بر دامن خود گذاشت و حضرت فاطمه (س) را در جانب چپ نشانید و دستش را گرفت و بر دامن خود گذاشت . پس فرمود : می خواهید شما را خبر دهم به آنچه جبرئیل مرا به آن خبر داد ، گفتند : بلی یا رسول الله ، فرمود : جبرئیل گفت : در قیامت ، من در جانب راست عرش خواهم بود و خدای تعالی دو جامه به من پوشاند یکی سبز و دیگری سرخ به رنگ گل و تو یا علی در جانب راست عرش باشی و دو جامه چنین در تو پوشانند کتاب حلیه المتقین سنتشدهبود. هیچکاریشنمیشد کرد. ولیاز همهجالب تر اینبود کهدر یکمحور جبهه،هر کداماز نیروها متعلقبهشهر و شهرستانیخاصبودند. تعدادیاز آملو بابل، چندتاییاز کرمانشاه، دو سهتاییهمکهما بودیماز تهران. اصلاً احتیاجنبود بهتقویمنگاهکنی، نسیمخوشیکهدر کانال ها و شیارها میدوید، حکایتاز بهار داشت. پرندههایخوشلهجهایکهبر رویتختهسنگ ها، میانسبزههاینورَسمیپریدند و آواز سر میدادند، خبر از نو شدن سالداشتند. خیلیقشنگبود. ناخواستهسر وصدایخمپارهو تیراندازیهمکم میشد. انگار عراقی ها همبه«سالنویشمسی» اعتقاد داشتند! رسم«خانهتکانی» از آنبرنامههایجالبسالنو بود کهمنیکیـ درتهرانکهبودمـ هموارهاز آنمیگریختم. هر چهمادرممیگفتبهاو کمک کنمو فرشو پردهها و... را بشویم، بهبهانهایاز خانهمیزدمبیرون. چهاردهـ پانزدهسالکهبیشتر سننداشتم، همیشهاحساسماینبود کهپدر و مادر، صاحبخانههستند و مناولادشان، پسوظیفهاصلیخانهتکانیبا آنهاست. از عید همفقطآجیلخوردن، خود را با شیرینیخفهکردنو بازیبا بچههایفامیلرا بلد بودیم. دستآخر همعیدیگرفتناز همهشیرین تر بود. چیزیکههنوز نرفتهبهخانهفامیل، بهپدرمانمیگفتیمکهزود بلند شوبرویم، و همهبرایگرفتنعیدیبود. ولیجبههدیگر اینحرف ها را نداشت. با وجودیکهسنو سالینداشتیم، خودمانشدهبودیمصاحب خانه. گودالیکوچکدر سینهسختکوه هایسنگیگیلانغربکندهبودیم؛ اطرافآنرا با کیسهگونی هایپر ازخاکمحصور کردهو ورقهایفلزینقشسقفرا بازیمیکرد. چند کیسهگونیو مقداریخاکنیز حکمبتونآرمهو آسفالتبامرا داشت. یکلایه کلفتمشما کهبر رویآنها میکشیدیم، پشتبامسهچهار متریکاملا ایزوگام میشد. باید خانهتکانیهممیکردیم. کسیدستور نمیداد، خودمانمیدانستیم. هر چند کههمهجبههها، نظافتسنگر برایشانحکماجباری پیدا کردهبود، ولیخانهتکانیسالنو فرقمیکرد. بهانهایبود کهشکلو شمایلسنگر را همبفهمینفهمیعوضکنیم. اگر جا داشتکفسنگر را بیشتر گود میکردیمتا از دو لا رفتنکمرماندرد نگیرد. در دیوارهسنگیهمجاییبهعنوانطاقچهمیکندیمو مهر نماز و قرآن ها را آنجا قرار میدادیم. اینطوریمجبور نبودیمموقعخوابیدن، مثلماهیکنسرو بههمدیگر بچسبیم. پتوها را از کفنمگرفتهسنگر بیرونمیبردیم. رودخانهایکهآنسویتپهبود، با آبگرمش، تنمانرا صفا میداد و پتوها را میشستیم. از صبحتا غروبکسیداخلسنگر نمیشد. فقطیکنفر آنجا را جارو میکشید و منتظر میماندیمتا نمآنجا خشکشود. پر کردنسوراخموش ها یکوظیفهمهمبود. نهگچداشتیم، نهسیمان. مجبور بودیمیکتکهسنگبا لبههایتیز در دهنهورودیلانهشانفرو کنیم ولیآنها همبیکار نمینشستند، پاتکمیزدند و در کمتر از یکیدو روز، از جاییدیگر کهاصلاً احتمالشرا نمیدادیم، کانالمیزدند و راهخروجپیدا میکردند. اینجور مواقعکار و کاسبیتلهموش هایچوبیکوچککهجزو واجباتهر سنگر بود، سکهبود. یکگوشهاز اتاقبزرگتدارکاتمحور در شهرگیلانغرب، مملو بود از اینتلهموش ها. بعضیها آکبند بودند و بعضیها قسمتیاز بدنموش ها بر دیوارهشانبهچشممیخورد. همهآنها بویخاصی میدادند. هر چهکهبودند، دستکمیاز عراقی ها نداشتند و دشمنمحسوبمیشدند. کاسهو بشقابها از دستشاناماننداشت. اگر تنبلیمیکردیو ظرفغذا را نمیشستی، نیمههایشببا صداهای«شلپشلپ» بیدارمیشدیو میدیدیموش ها با زبانخود کاسهها را برقانداختهاند! «پاتک» زدنشانهمکماز عراقی ها نداشت. نصفشبفریادتبههوا میرفت. یکیانگشتپایترا گاز میگرفت، یکیدستترا و یکیمیپرید تویصورتت. بگذریمزیاد موشبازیدر آوردیم! سنگر کهتمیز میشد، حالو هوایدیگریداشت. فقطشانسآوردیمکهپنجرههای40*30 سانتیمتر هیچشیشهاینداشتند کهمجبور باشیبه دستور مادرتآنها را برقبیندازی! یکتکهگونیزمختبهتر از هزار نوعشیشهنقشبازیمیکرد. فقطکافیبود آنرا بالا بزنیتا کلینسیمبهداخلسنگر هجومبیاورد و وجودترا صفا بخشد. منیکیحالو حوصلهسالتحویلرا نداشتم. برخلافدورانکودکیام، رفتمو گوشهسنگر خوابیدم. یکیاز بچهها کتریبزرگرا که صبح، کلیبا زحمتبا خاکو گونیشستهبود بلکهکمیاز سیاهیآنکاسته شود، رویوالور گذاشتکهبویتند نفتآنو شعلهزردش، حالهمهراگرفتهبود ولیچهمیشد کرد؟! در عالمخواب، خود را داخلسنگر دیدم، درستدر لحظهتحویلسال، خواببودمیا بیدار نمیدانم. فقطیادماستیکبارهدیدمکفپایم شعلهور شدهو میسوزد. سریعاز خوابپریدم. دیدمغلامبود. از بچههایتبریز. سر شببهمتذکر داد کهاگر موقعتحویلسالبخوابم، بدجوریبیدارمخواهد کرد، ولیباور نمیکردماینجوری! فندکنفتیخود را زیر جورابمگرفتهو در نتیجهجورابیرا کهکلیبهآندلبستهبودمکهتا آخردورهسهماههماموریتداشتهباشم، آتشگرفتو پایبندههمبعله! بدتر از منبلاییبود کهسر رضا آوردند. او دیگر جورابپایشنبود. یکتکهخرجاشتعالیتوپلایانگشتانپایشگذاشتند و با یککبریت، کاریکردند کهطفلکیکمماندهبود با سرعت100 کیلومتر در ساعتبهجایتانکر آب، برود طرفعراقی ها. با همهاینها، کسیاخمنمیکرد. همهمیخندیدند. حتیمجروحینبازی.از خندهبچهها خندهامگرفت. حقداشتند. باید برمیخاستمو پسازخواندندعایتحویلسال، آیهایاز قرآنرا میخواندیمو سپسروییکدیگر را میبوسیدیمو فرارسیدنسالنو را تبریکمیگفتیم. اینها کهسنتبدینبود برگرفته از سایت تبیان 

![]()






با سلام و احترام به دوستان عزیز و گرامی ، اگر شما می خواهید ازبیماری خاصی اطلاعات بیشتری داشته باشید در نظرات
خود بیان کنید تا در صورت امکان به یاری سایت تبیان و کتابها کمکی به شما بشود .
ممنون
خشکی لبها
خشکی و پوستهریزی لبها (کیلیت یا التهاب لب) انواع مختلفی دارد که ممکن است دراثر التهاب خود لب ها یا التهاب پوست نواحی مجاور و یا
حتی مخاط آن ایجاد شود.
ترک لبها ناشی از شرایط بد محیطی و معمولا متعاقب تماس با سرما یا گرما اتفاق میافتد. در
این حالت پوست لب حالت ارتجاعی و طراوات خود را در سطح ازدست داده و دچار ترک
پوستهریزی میشود که در اثر لیس زدن ویا کندن پوستههای آن و دستکاری، بدتر میگردد.
عوامل التهاب زامتاسفانه گاهی اوقات شاهدیم به علت مصرف مواد آرایشی غیراستاندارد مانند
رژ لب، واکنشهای حساسیتی به وجود میآید که میتواند باعث بروز اگزماهای تماسی و التهاب لب
ها شود. حتی در مواردی خمیر دندان و دهانشویهها نیز ممکن است عامل التهاب لبها باشند.
برخی ترکیبات دندانپزشکی و بعضی از مواد غذایی نیز در افراد حساس، موجب التهاب لبها میشوند
. کیلیت (التهاب لب) ناشی از رژ، معمولا به لبها محدود می شود، ولی گاهی فراتر رفته و
پوست ناحیه مجاور را نیز درگیر میکند. همچنان که التهاب ناشی از غذاها، پوست ناحیه اطراف
لب را نیز مبتلا میکند.
درمان
در درجه اول پرهیز از تماس با موادی است که فرد را دچار حساسیت می کنند. سپس استفاده و
تجویز نرمکنندهها و استروییدهای موضعی توسط پزشک است.از فرد مبتلا خواسته می شود از
هر گونه دستکاری و کندن پوستهها بپرهیزد.
پرهیز از تماس مجدد با ماده ی ایجاد کننده التهاب لب نیز الزامی است.
برگرفته از سایت تبیان

کمی تامل ...








