تبليغاتX
عقیق

عقیق

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا در گذریم

با هفت هزار سالکان سر بسریم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


  از امام صادق (ع) منقول است که هر که انگشتر فیرئزه در دست کند ، دستش فقیر نشود . از حسن
 
بن علی بن مهران منقول است که به خدمت امام موسی کاظم (ع) رفتم ف در انگشت آن حضرت
 
انگشتری دیدم که نگینش فیروزه بود و نقشش (( الله المَلِکُ)) بود . بسیار نظر کردم در آن انگشتر .
 
فرمود که چه نظر میکنی ؟ گفتم : حضرت امیر المومنین (ع) انگشتر فیروزه داشته است که نقشش ((الله
 
 الملک )) بوده است . فرمود آن را می شناسی ؟ گفتم : نه فرمود که همان انگشتر است و این سنگی
 
است که جبرئیل برای رسول خدا (ص) به هدیه آورده از بهشت و آن حضرت به حضرت علی (ع) بخشید
 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


 

  من تو را دادم تباهی خریدم ای خدا

 زان سببب از خوب گشتن ناامیدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من تو را دادم به ارزانی شدم شیطان صفت

چون گناهی پیش آمد می دویدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من دگر شرمندگی را برده ام از یاد خود

 بی حیا گشتم من و پرده دریدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

کاش گرمی نوازش را ز دستت حس کنم

کاش طعم رحمتت را می چشیدم ای خدا

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

کاش می بخشیدی و عمرم به پایان می رسید

من چو طفلی پاک پیشت می رسیدم ای خدا 

 بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من زمین گیر گناهم دست و پایم بسته است

چون فراری خویش را سویت کشیدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من چگونه نزد تو گویم چه کاری کرده ام

خود ببین در زیر عصیانت خمیدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

در تمام عمر من از من نداری دلخوشی

من هم از کار خودم خوبی ندیدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من تکبر می کنم از اینکه گویم سائلم

ریسمان بندگی را خود بریدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من چنین بی کس نبودم همنشینی داشتم

با کبوترهای عشقت می پریدم ای خدا 

 بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من زمانی ساکن شهر محبت بوده ام

حال در ویرانه عصیان خزیدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

جای صحبت با تو با هر غافلی همدم شدم

خواب را جای نمازت برگزیدم ای خدا  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

راست میگویم ببین بیچاره تر از هر کسم

 تو گناهم را بخر بنما شهیدم ای خدا

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط صبا 68| |


در فضیلت یاقوت و زمرد     

در حدیث معتبر از امام رضا (ع) منقو ل است که انگشتر یاقوت در دست کنید که پریشانی را زایل میکند و

از امام جعفر صادق (ع) مروی است که سنت است انگشتر یاقوت در دست داشتن و از حضرت موسی

(ص) منقول است که انگشتر زمرد در دست کردن موجب آسانی است که در آن هیچ دشواری نباشد

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


هنگامی که داشمند و پرستشگر خدا در روز رستاخیز بر صراط برسند به عابد گفته می شود : به بهشت

 زیبا درای و به برکت عبادت خود بهره بر ، اما به  دانشمند خود ساخته گفته می شود ، اینجا بایست و

برای هرکه می پسندی شفاعت کن ، چرا که بر هر کسی شفاعت کنی پذیرفته است . و بدین سان او

در جایگاه پیامبران می ایستد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


۱)محبوب ترین کارها در پیشگاه خدا ، کار کسی است که گرسنه ای را غذا دهد ، یا وام   وام

داری را بپردازد و یا اندوهی را از چهره اندوه زدای بزداید

 

۲) خشم انگیزترین انسان ها در پیشگاه خدا کسی است که در دشمنی ، سرسخت ترو کینه توزتر

 باشد

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


بهترین رنگها در جامه ، سفید است و بعد از آن زرد و بعد از آن سبز

و بعد از آن سرخ نیم رنگ و کبود و عدسی و مکروه است سرخ تیره ،

خصوصا در نماز و پوشیدن جامه سیاه کراهت شدید دارد در همه حال ،

 مگر در عمامه و عبا و اگر عبا و عمامه هم سیاه نباشد بهتر است و در

چند حدیث معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است که بپوشید جامه

 سفید ، که آن نیکوترین و پاکیزه ترین رنگها است و مرده خود را در آن کفن کنید .

از حضرت امام صادق (ع) منقول است : جبرئیل در روز  آخر ماه مبارک رمضان ، بر حضرت رسول (ص) نازل

 شد، بعد از نماز عصر ، چون به آسمان رفت حضرت رسول (ص) فاطمه را طلب فرمود : شوهر خود علی

 را بطلب ، پس چون حاضر شدند ، حضرت امیر المومنین علی (ع) را در جانب راست نشانید و دستش

ررا گرفت و بر دامن خود گذاشت و حضرت فاطمه (س) را در جانب چپ نشانید و دستش را گرفت و بر

دامن خود گذاشت . پس فرمود : می خواهید شما را خبر دهم به آنچه جبرئیل مرا به آن خبر داد ،

گفتند : بلی یا رسول الله ، فرمود : جبرئیل گفت : در قیامت ، من در جانب راست عرش خواهم بود و

خدای تعالی دو جامه به من پوشاند یکی سبز و دیگری سرخ به رنگ گل و تو یا علی در جانب راست

عرش باشی و دو جامه چنین در تو پوشانند

کتاب حلیه المتقین

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


 
از ا مام رضا (ع) روایت شده که فرمودند هر کس سحرگاه با طهارت اسم " با سط ُ " را ده بار بگوید هرگز
 
 محتاج کسی نگردد و از غم خلاصی یابد و از جایی که گمان نداشته باشد نعمت یابد و روزی بر وی فراخ
 
گردد
 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


با سلام و احترام به دوستان عزیز و گرامی ، اگر شما می خواهید ازبیماری خاصی اطلاعات بیشتری داشته باشید در نظرات

خود بیان کنید تا در صورت امکان به یاری سایت تبیان و کتابها کمکی به شما بشود .

ممنون

خشکی لب‌ها

خشکی لب هاخشکی و پوسته‌ریزی لب‌ها (کیلیت یا التهاب لب)

انواع مختلفی دارد که ممکن است دراثر التهاب خود لب ها یا التهاب پوست نواحی مجاور و یا   

 حتی مخاط آن ایجاد شود.

ترک لب‌ها ناشی از شرایط بد محیطی و معمولا متعاقب تماس با سرما یا گرما اتفاق می‌افتد. در  

  این حالت پوست لب حالت ارتجاعی و طراوات خود را در سطح ازدست داده و دچار ترک

پوسته‌ریزی می‌شود که در اثر لیس زدن ویا کندن پوسته‌های آن و دستکاری، بدتر می‌گردد.

عوامل التهاب زامتاسفانه گاهی اوقات شاهدیم به علت مصرف مواد آرایشی غیراستاندارد مانند   

 رژ لب‌، واکنش‌های حساسیتی به وجود می‌آید که می‌تواند باعث بروز اگزماهای تماسی و التهاب لب

 ها شود. حتی در مواردی خمیر دندان و دهان‌شویه‌ها نیز ممکن است عامل التهاب لب‌ها باشند.

برخی ترکیبات دندانپزشکی و بعضی از مواد غذایی نیز در افراد حساس، موجب التهاب لب‌ها می‌شوند

. کیلیت (التهاب لب) ناشی از رژ، معمولا به لب‌ها محدود می شود، ولی گاهی فراتر رفته و   

   پوست ناحیه مجاور را نیز درگیر می‌کند. همچنان که التهاب ناشی از غذاها، پوست ناحیه اطراف

لب را نیز مبتلا می‌کند.

درمان

در درجه اول پرهیز از تماس با موادی است که فرد را دچار حساسیت می کنند. سپس   استفاده و

تجویز نرم‌کننده‌ها و استروییدهای موضعی توسط پزشک است.از فرد مبتلا خواسته می شود از 

    هر گونه دستکاری و کندن پوسته‌ها بپرهیزد.

پرهیز از تماس مجدد با ماده ی ایجاد کننده التهاب لب نیز الزامی است.

                                                                                            برگرفته از سایت تبیان

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط صبا 68| |


کمی تامل ...

سنت‌شده‌بود. هیچ‌کاریش‌نمی‌شد کرد. ولی‌از همه‌جالب تر این‌بود که‌در یک‌محور جبهه‌،‌هر کدام‌از نیروها

 متعلق‌به‌شهر و

پرنده

 شهرستانی‌خاص‌بودند. تعدادی‌از آمل‌و بابل‌، چندتایی‌از کرمانشاه‌، دو

 سه‌تایی‌هم‌که‌ما بودیم‌از تهران‌.

اصلاً احتیاج‌نبود به‌تقویم‌نگاه‌کنی‌، نسیم‌خوشی‌که‌در کانال ها و

شیارها می‌دوید، حکایت‌از بهار داشت‌. پرنده‌های‌خوش‌لهجه‌ای‌که‌بر

روی‌تخته‌سنگ ها، میان‌سبزه‌های‌نورَس‌می‌پریدند و آواز سر می‌دادند،

 خبر از نو شدن ‌سال‌داشتند.

خیلی‌قشنگ‌بود. ناخواسته‌سر وصدای‌خمپاره‌و تیراندازی‌هم‌کم ‌می‌شد. انگار عراقی ها

هم‌به‌«سال‌نوی‌شمسی‌» اعتقاد داشتند!

رسم‌«خانه‌تکانی‌» از آن‌برنامه‌های‌جالب‌سال‌نو بود که‌من‌یکی‌ـ درتهران‌که‌بودم‌ـ همواره‌از آن‌می‌گریختم‌. هر

 چه‌مادرم‌می‌گفت‌به‌او کمک ‌کنم‌و فرش‌و پرده‌ها و... را بشویم‌، به‌بهانه‌ای‌از خانه‌می‌زدم‌بیرون‌. چهارده‌ـ

پانزده‌سال‌که‌بیشتر سن‌نداشتم‌، همیشه‌احساسم‌این‌بود که‌پدر و مادر، صاحب‌خانه‌هستند و

من‌اولادشان‌، پس‌وظیفه‌اصلی‌خانه‌تکانی‌با آنهاست‌.

از عید هم‌فقط‌آجیل‌خوردن‌، خود را با شیرینی‌خفه‌کردن‌و بازی‌با بچه‌های‌فامیل‌را بلد بودیم‌. دست‌آخر

هم‌عیدی‌گرفتن‌از همه‌شیرین تر بود. چیزی‌که‌هنوز نرفته‌به‌خانه‌فامیل‌، به‌پدرمان‌می‌گفتیم‌که‌زود بلند

شوبرویم‌، و همه‌برای‌گرفتن‌عیدی‌بود.

ولی‌جبهه‌دیگر این‌حرف ها را نداشت‌. با وجودی‌که‌سن‌و سالی‌نداشتیم‌، خودمان‌شده‌بودیم‌صاحب خانه‌.

 گودالی‌کوچک‌در سینه‌سخت‌کوه های‌سنگی‌گیلانغرب‌کنده‌بودیم‌؛ اطراف‌آن‌را با کیسه‌گونی های‌پر

ازخاک‌محصور کرده‌و ورقه‌ای‌فلزی‌نقش‌سقف‌را بازی‌می‌کرد. چند کیسه‌گونی‌و مقداری‌خاک‌نیز

حکم‌بتون‌آرمه‌و آسفالت‌بام‌را داشت‌. یک‌لایه ‌کلفت‌مشما که‌بر روی‌آنها می‌کشیدیم‌، پشت‌بام‌سه‌چهار

متری‌کاملا ایزوگام ‌می‌شد.

باید خانه‌تکانی‌هم‌می‌کردیم‌. کسی‌دستور نمی‌داد، خودمان‌می‌دانستیم‌. هر چند که‌همه‌جبهه‌ها،

نظافت‌سنگر برایشان‌حکم‌اجباری ‌پیدا کرده‌بود، ولی‌خانه‌تکانی‌سال‌نو فرق‌می‌کرد. بهانه‌ای‌بود که‌شکل‌و

شمایل‌سنگر را هم‌بفهمی‌نفهمی‌عوض‌کنیم‌. اگر جا داشت‌کف‌سنگر را بیشتر گود می‌کردیم‌تا از دو لا

رفتن‌کمرمان‌درد نگیرد. در دیواره‌سنگی‌هم‌جایی‌به‌عنوان‌طاقچه‌می‌کندیم‌و مهر نماز و قرآن ها را آنجا قرار

می‌دادیم‌. این‌طوری‌مجبور

دفاع مقدس

نبودیم‌موقع‌خوابیدن‌، مثل‌ماهی‌کنسرو به‌همدیگر بچسبیم‌.

پتوها را از کف‌نم‌گرفته‌سنگر بیرون‌می‌بردیم‌.

رودخانه‌ای‌که‌آن‌سوی‌تپه‌بود، با آب‌گرمش‌، تنمان‌را صفا می‌داد و پتوها

را می‌شستیم‌. از صبح‌تا غروب‌کسی‌داخل‌سنگر نمی‌شد. فقط‌یک‌نفر

آنجا را جارو می‌کشید و منتظر می‌ماندیم‌تا نم‌آنجا خشک‌شود.

پر کردن‌سوراخ‌موش ها یک‌وظیفه‌مهم‌بود. نه‌گچ‌داشتیم‌، نه‌سیمان‌. مجبور بودیم‌یک‌تکه‌سنگ‌با لبه‌های‌تیز

در دهنه‌ورودی‌لانه‌شان‌فرو کنیم ‌ولی‌آنها هم‌بیکار نمی‌نشستند، پاتک‌می‌زدند و در کمتر از یکی‌دو روز، از

جایی‌دیگر که‌اصلاً احتمالش‌را نمی‌دادیم‌، کانال‌می‌زدند و راه‌خروج‌پیدا می‌کردند.

این‌جور مواقع‌کار و کاسبی‌تله‌موش های‌چوبی‌کوچک‌که‌جزو واجبات‌هر سنگر بود، سکه‌بود. یک‌گوشه‌از

دفاع مقدس

 اتاق‌بزرگ‌تدارکات‌محور در شهرگیلانغرب‌، مملو بود از این‌تله‌موش ها.

بعضی‌ها آکبند بودند و بعضی‌ها قسمتی‌از بدن‌موش ها بر

دیواره‌شان‌به‌چشم‌می‌خورد. همه‌آنها بوی‌خاصی ‌می‌دادند. هر

چه‌که‌بودند، دست‌کمی‌از عراقی ها نداشتند و

دشمن‌محسوب‌می‌شدند. کاسه‌و بشقاب‌ها از دستشان‌امان‌نداشت‌. اگر تنبلی‌می‌کردی‌و ظرف‌غذا را

نمی‌شستی‌، نیمه‌های‌شب‌با صداهای‌«شلپ‌شلپ‌» بیدارمی‌شدی‌و می‌دیدی‌موش ها با زبان‌خود

کاسه‌ها را برق‌انداخته‌اند!

«پاتک‌» زدنشان‌هم‌کم‌از عراقی ها نداشت‌. نصف‌شب‌فریادت‌به‌هوا می‌رفت‌. یکی‌انگشت‌پایت‌را گاز

می‌گرفت‌، یکی‌دستت‌را و یکی‌می‌پرید توی‌صورتت‌. بگذریم‌زیاد موش‌بازی‌در ‌آوردیم‌!

سنگر که‌تمیز می‌شد، حال‌و هوای‌دیگری‌داشت‌. فقط‌شانس‌آوردیم‌که‌پنجره‌های‌40*30 سانتی‌متر

هیچ‌شیشه‌ای‌نداشتند که‌مجبور باشی‌به ‌دستور مادرت‌آنها را برق‌بیندازی‌! یک‌تکه‌گونی‌زمخت‌بهتر از هزار

نوع‌شیشه‌نقش‌بازی‌می‌کرد. فقط‌کافی‌بود آن‌را بالا بزنی‌تا کلی‌نسیم‌به‌داخل‌سنگر هجوم‌بیاورد و وجودت‌را

صفا بخشد.

من‌یکی‌حال‌و حوصله‌سال‌تحویل‌را نداشتم‌. برخلاف‌دوران‌کودکی‌ام‌، رفتم‌و گوشه‌سنگر خوابیدم‌. یکی‌از

بچه‌ها کتری‌بزرگ‌را که ‌صبح‌، کلی‌با زحمت‌با خاک‌و گونی‌شسته‌بود بلکه‌کمی‌از سیاهی‌آن‌کاسته ‌شود،

 روی‌والور گذاشت‌که‌بوی‌تند نفت‌آن‌و شعله‌زردش‌، حال‌همه‌راگرفته‌بود ولی‌چه‌می‌شد کرد؟!

در عالم‌خواب‌، خود را داخل‌سنگر دیدم‌، درست‌در لحظه‌تحویل‌سال‌، خواب‌بودم‌یا بیدار نمی‌دانم‌.

فقط‌یادم‌است‌یک‌باره‌دیدم‌کف‌پایم ‌شعله‌ور شده‌و می‌سوزد. سریع‌از خواب‌پریدم‌. دیدم‌غلام‌بود. از

بچه‌های‌تبریز. سر شب‌بهم‌تذکر داد که‌اگر موقع‌تحویل‌سال‌بخوابم‌، بدجوری‌بیدارم‌خواهد کرد، ولی‌باور

نمی‌کردم‌این‌جوری‌! فندک‌نفتی‌خود را زیر جورابم‌گرفته‌و در نتیجه‌جورابی‌را که‌کلی‌به‌آن‌دل‌بسته‌بودم‌که‌تا

آخردوره‌سه‌ماهه‌ماموریت‌داشته‌باشم‌، آتش‌گرفت‌و پای‌بنده‌هم‌بعله‌!

دفاع مقدس

بدتر از من‌بلایی‌بود که‌سر رضا آوردند. او دیگر جوراب‌پایش‌نبود.

یک‌تکه‌خرج‌اشتعالی‌توپ‌لای‌انگشتان‌پایش‌گذاشتند و با یک‌کبریت‌،

کاری‌کردند که‌طفلکی‌کم‌مانده‌بود با سرعت‌100 کیلومتر در

ساعت‌به‌جای‌تانکر آب‌، برود طرف‌عراقی ها.

با همه‌اینها، کسی‌اخم‌نمی‌کرد. همه‌می‌خندیدند. حتی‌مجروحین‌بازی‌.از خنده‌بچه‌ها خنده‌ام‌گرفت‌.

حق‌داشتند. باید برمی‌خاستم‌و پس‌ازخواندن‌دعای‌تحویل‌سال‌، آیه‌ای‌از قرآن‌را می‌خواندیم‌و

سپس‌روی‌یکدیگر را می‌بوسیدیم‌و فرارسیدن‌سال‌نو را تبریک‌می‌گفتیم‌. اینها که‌سنت‌بدی‌نبود

 

برگرفته از سایت تبیان

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:25 قبل از ظهر توسط صبا 68| |


كد آهنگ

كد موسيقی