عقیق
خون آشام مردم زاهدان مقدمه: غروب ،نماز مغرب پایان سوره حمد آسمان از سرخی به سیاهی می رود. دیوار و دلهای مسجد به عزای فاطمه سیاهپوش است. ابتدای سوره توحید بسم الله الرحمن الرحیم صدای انفجار کتییبه های سیاه دیوار،سرخپوش شده اند....... انفجار در مسجد علی بن ابی طالب(ع) شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) زاهدان.... ساعاتی پس از این انفجار سخنگوى گروهک تروریستی «جندالله» در تماس با شبكه تلویزیونى «العربیه» وابسته به خاندان سلطنتی سعودی اعلام کرد که این عملیات وحشیانه توسط یکی از اعضای این گروه صورت گرفته است. حال سوال این جا است که گروهک موسوم به جندالله چیست؟رهبر آن کیست وچرا دست به این اقدامات تروریستی می زند؟در این مقاله به این سوال پاسخ می دهیم: ساعاتی پس از این انفجار سخنگوى گروهک تروریستی «جندالله» در تماس با شبكه تلویزیونى «العربیه» وابسته به خاندان سلطنتی سعودی اعلام کرد که این عملیات وحشیانه توسط یکی از اعضای این گروه صورت گرفته است. عبدالمالک ریگی رهبر گروه سلفی و افراطی وهابی به نام جنبش مقاومت ملی ایران (جندالله) است که در منطقه سیستان و بلوچستان به فعالیتهای تروریستی علیه شهروندان و نظام مشغول است. او احتمالا متولد سال 1358 است. وى تحصیلات كلاسیك ندارد و خودش را "خادم جندالله" مى خواند و مسوول گروه تروریستى جند الله است. بنا به گفته خودش از سن نوزده سالگى اسلحه به دست گرفته و به عملیات تروریستى پرداخته است.این گروه از سوی جمهوری اسلامی ایران و دولت پاکستان به عنوان یک «گروه تروریستی» شناخته شده است. از موارد تروریستی این گروه می توان به «قاچاق مواد مخدر، آدم ربایی و به شهات رساندن غیرنظامیان،علما و روحانیون شیعه یا سنی،نظامیان سپاه پاسداران و نیروی انتظامی »اشاره کرد. او در مصاحبه با رادیو بلوچ، هدف اصلی خود را دفاع ازحقوق ملی و مذهبی قوم بلوچ و اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان اعلام کرده است. او در خاک پاکستان و مناطقی که دولت پاکستان تسلط کمتری دارد فعال بوده و عملیات تروریستی را ساماندهی می کند.او از پشتیبانی مالی گروههای مالی و مدارس دینی وهابی برخی کشورهای عربی برخوردار است. زمینه های ایجاد و فعالیت سلفیون: یکی از مسائل جدی در ایجاد این گروه، فقر شدید در استان به همراه بیسوادی و فقر فرهنگی و اقتصادی است.وضعیت نابسامان اقتصادی،بیکاری و فقر باعث ایجاد زمینه های نارضایتی اجتماعی گردیده است .بیکاری و فقر زمینه های ایجاد و توسعه پدیده قاچاق مواد مخدر وسوخت را فراهم ساخته وساختار قبایلی این وضعیت را پیچیده تر کرده است.جغرافیای دینی منطقه نیز وحضور برادران اهل سنت زمینه سو استفاده دشمنان را فراهم کرده و نارضایتی تلقینی و تشدید شده را فراهم کرده است. با رشد مدارس اهل سنت كه توسط پاكستان و عربستان مورد حمایت مالى قرار مى گرفت و اندیشه وهابى و تشكیلات القاعده در آن قدرت داشت بخشی از نارضایتى هاى اجتماعى زیر پوشش گرایشهای سلفی قرار رفت. این گرایشها برخلاف رویکرد واقعی مردم منطقه بود که قرون متمادی با برادران شیعه خود زندگی کرده بودند.رویکردهای وهابی محور با تزریق مالی موسسالت دینی سعودی که اسپانسرهای طالبان والقاعده بودند ،تشدید می شد. جندالله،وهابیت و اهل سنت منطقه: نوع فعالیت این گروه نشان از امكانات پشتیبانى گسترده اى مى دهد كه تاكنون در میان سایر گروههای مشابه ملاحظه نشده است. این امکانات نشانگر پشتیبانی مالی گسترده از این جریان توسط قدرتهای فرا منطقه ای و منطقه مانند سعودی ها،پاکستانیها،اماراتی ها و آمریکایی ها در برهه های زمانی مختلف هستند. حتی در بسیارى از عملیات مسلحانه این گروه، شیوه هاى كار طرفداران القاعده و الزرقاوى در عراق، به شكل گسترده اى تقلید مى شود.بر اساس آنچه تا كنون به دست آمده است، محل آموزش نیروهاى تروریست "جندالله" در پاكستان است. آموزش ها به زبان فارسى و انگلیسى صورت مى گیرد و اكثر افراد مانند نیروهاى الزرقاوى و بسیارى از جریانهاى وابسته به القاعده براى عملیات پول مى گیرند و باید مدارك انجام عملیات، مانند فیلم و عكس را تحویل بدهند تا پول شان را دریافت كنند.ریگى و گروهش، كه خود را مدافع مطالبات اهل سنت بلوچستان مى نامند اگرچه اهل سنت بلوچستان با این ادعا موافق نیستند.برای مثال درباره حادثه انفجار اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه مسجد مكی اهل سنت زاهدان درخطبههای دیروز نماز جمعه گفته بود: عدهای وحشی و از خدا بیخبر با هتك حرمت خانه خدا، انفجار بمب و كشتار نمازگزاران مسلمان قصد ایجاد ناامنی دارند اما ما در كنار برادران شیعه ایستادهایم و اجازه ناامنی و ایجاد تفرقه را به این افراد وحشی نمیدهیم. جنایات گروهک ریگی: غیر از انفجار اخیر مسجد علی بن ابی طالب(ع) یکی از جنایات مهم این تروریستها حادثه تاسوکی است.این گروه تروریستی با لباس مأموران انتظامی و نظامی در منطقه تاسوکی، ایستگاه ایست و بازرسی ایجادکرده و با متوقف ساختن خودروهای حامل مسئولان محلی و مردم عادی، سرنشینان آنها را پیاده و تعدادی را در همان منطقه بصورت دست بسته به گلوله بستند و شماری را به گروگان گرفتند. اغلب قربانیان افراد معمولی بودهاند که برای تعطیلات آخر هفته و ایام عید در حال مسافرت بودند. در این حمله تعدادی نوجوانان دانش آموز سیزده و چهارده ساله نیز به قتل رسیدند.غیر از این جنایات می توان به تعداد زیادی ترور روحانی،سپاهی،گروگانگیری وشرارت اشاره کرد. جندالله و جهان غرب: ریگی از شبكه اینترنت و همچنین از رسانه هاى گروهى تلویزیونى و رادیویى عمدتأ وابسته به سلطنت طلبان، در انعكاس خبر عملیات و طرح دیدگاهایش استفاده مى كند. از دیگر رسانه های مرتبط با جندالله ،مجله الکترونیک روزآنلاین است که توانست مصاحبه ای تلفنی با ریگی انجام دهد ولحنی همدردانه با آنها داشته باشد وحتی با گروگانهای ایرانی او نیز مصاحبه تلفنی انجام داد. تلویزیون ماهواره ای صدای آمریکا، در سال 1386با عبدالمالک ریگی، تروریست متواری با عنوان رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران! گفتگو کرد. منابع مالی ریگی: یکی از منابع جدی مالی این گروهک قاچاق مواد مخدر است.او حتی در مصاحبه های خود با رسانه های وابسته به جهان غرب،هرگز از اینكه قاچاق یكى از مشاغل آنهاست انكار نكرده است. گروه ریگى قصد دارد با گروگان گیری در منطقه فضاى بازى براى خودش ایجاد كند تا هم از طریق فروش گروگان، هم قاچاق در منطقه، هم باج گیرى از قاچاقچیان و هم از طریق كمك هاى مالى دولتهاى خارجى مانند پاکستان،سعودی و ... قدرت و ثروت كسب كند و در نهایت خود را به منطقه تحمیل كند. نتیجه گیری: گروهک ریگی هم اکنون به چند دلیل عمده برای نا امنی در ایران فعال شده است.اولین دلیل ،نزدیکی زمان انتخابات است که این گروهک می کوشد با القای نامنی ،زمینه مساعد روانی را در منطقه از بین ببرد.مساله دوم ،سرکشی دربرابر فعالیتهای اخیر سپاه ونیروی انتظامی در منطقه است.اخیرا سپاه پاسداران امنیت منطقه شرق را برعهده گرفته ونظم دهی را در این منطقه پی گیری می کند.هم چنین می دانید که اخیزا اجلاس سران ایران، پاکستان و افغانستان در تهران برای مبارزه با افراطگرایی سلفی وقاچاق مواد مخدر در تهران برگزار شد. این گروهک که از یک آبشخور با القاعده و طالبان سیراب می شوند در واقع به ایران برای همکاری با آین دو کشور در مهار طالبان و القاعده که مار در آستین پاکستان و برخی کشورهای عربی بوده است.هشدار می دهند.اما نکته مهم در این حادثه آن است که اهل سنت وشیعیان منطقه در دام این گروهک تروریستی نیافتاده زمینه جنگ قومی وفرقه ای را بنا بر فرموده مقام معظم رهبری فراهم نسازند.هم چنین می بایست بنا به فرموده ایشان مباشران ومسببان این جنایت در پنجه عدالت گرفتار آیند. تا کوچولوی خونه اول عمو نشسته بعد زن عمو فریده بعد مامان و آقا جون بعد بابا و سعیده مامان بزرگ کنارش بعد عمه جون خجسته بعد هم شوهر عمه که سوخته ، کنار نشسته همین طوری که می خوند رسید به پای باباش با دست روی پاهاش زد تقی صدا کرد پاهاش یک دفعه رنگش پرید پای بابارو ناز کرد نذاشت که ورچیده شه پای اونو دراز کرد بعد دوباره شروع کرد اتل متل رو خوندش با کلی داد و بیداد آقا جونم سوزوندش دوباره توی بازی قرعه به بابا افتاد نذاشت بابا بسوزه با کلی داد و بیداد بازی کرد دوباره به پای بابا رسید چشماشو بست و رد شد انگار پاها رو ندید مامان جونم سوزوندش عمه رو بیرون انداخت با قهر و با جرزنی کار عمو رو هم ساخت زن عمو هم بیرون رفت مامان بزرگش هم سوخت اون وقت با با رو بوسید چشماشو به پاهاش دوخت بعد از خودش شروع کرد اتل متل رو خوندش اما بازم آخرش جزوندش و جزوندش نمی تونست بخونه سعیده آچین واچین پای با با ورچیده است توجنگ رفته روی مین یک دفعه بغضش گرفته گفت (( تو اتل متل هام با با دیگه بازی نیست تا که نسوزه با بام )) پاهای مصنوعی رو برد با خودش تو اتاق محکم درو به هم زد چشماشو دوختش به طاق امشب حال سعیده خیلی خیلی خرابه بازم با بغض و گریه می خواد بره بخوابه دیگه می خواد وقت خواب سعیده عادت کنه جای متکا روی پا استراحت کنه باید یادش بمونه با با همیشه برده پای با با تو جبهه شهید شده نمرده اين شعر رو تقديم مي كنم به همه مادراي دنيا و مادر خودم كه ازش دورم مادر عزيزم دوستت دارم تقديم دوست كردم تصوير خويشتن را تا جاي من ببوسد آن روي چون سمن را اي عكس چهره من چو ميرسي به كويش در پاي او افشان يكباره جان وتن را زان طره معنبر كان ماه ار بچنبر بستان به جاي شكر بوسي از آن دهن را گر آن پري شمايل باشد به مهر مايل در گردنش حمايل كن دست خويشتن را پنهان ز لعل خوشش و ز چشم عييب پوشش آهسته زير گوشش برگو تو اين سخن را كايم شبي بكويت گيرم كمند مويت روشن كنم ز رويت خرگاه و انجمن را هان اي امير بانو عشقت كشد ز هر سو از آن كمند گيسو بر گردنم رسن را ماهي نموده بر سر از مشك ناب افسر سر وي نموده در بر از لاله پيرهن را مهرت به جان سپردم در عشق پا فشردم زين عيش تازه بردم از دل غم كهن را اين راز از حبيب است وين درد با طبيب است فرياد عندليب است كاشفته اين چمن را هر کس _زن یا مرد _در نماز سستی کند خداوند هیجده کفر به او میدهد : شش تا در دنیا ،سه تا هنگام مرگ ، سه تا در قبر ، سه تا در قیامت ، سه تا وقت عبور از صراط . اما در دنیا : برکت از رزق و زندگیش بردارد ، نور از صورتش بر گیرد ، بهره ای از اسلام به وی ندهد ، دعای صالحان را در حقش مستجاب نکند ، و دعایش را اجابت نفرماید . اما به هنگام مرگ: به ذلت جان دهد ، چنان سنگینی در خود احساس کند که گویا کوهیبر او افتاده و چندان ضعف بر او غلبه می کند که گویا شلاق به او می زنند ، دیگر آنکه تشنه شود به طوری که اگر همه آبهای دنیا را بیاشامد سیر نشود ، سوم آنکه گرسنه گردد چنان که اگر همه غذاهای دنیا را بخورد سیر نشود . اما در قبر : غصه شدید و تاریکی ، تنگی قبر و عذاب تا قیامت ، محرومیت از بشارت ملائکه رحمت ، اما در محشر : به صورت حیوان محشور شود ، نامه عملش را به دست چپش بدهد و حسابش طولانی شود اما بر سر پل صراط : خدا به او نظر رحمت نفرماید و (از گناه ) پاکش نکند ، عوضی از او نپذیرد ، و هزار سال برای حساب نگاهش دارد ، سپس او را وارد جهنم کند ، چنان که خداوند می فرماید : (از جهنمیان پرسند :) چه چیز شما را به دوزخ کشید ؟ گویند : ما از نمازگزاران نبودیم . چندی پیش داستانی خواندم که در مراقبت از لقمه، از حوالات پدر مقدس (قدس سره) بیان شده بود که برایم بسیار جالب بود،در حالی که می توان از آن درس های زیادی گرفت ، امیدوارم شما هم از آن بهره کافی را ببرید . داستان به این شرح است : پدر مقدس به نام محمد ، روزی پس از انجام کارهای روزانه ، لب جوی آبی نشست تا غبار خستگی را از دست و صورت خویش بشوید . در این لحظه سیب سرخ و درشتی که در جوی آب افتاده بود و از مقابلش می گذشت توجهش را جلب کرده ، یک آن بدون توجه سیب را گرفت و خورد . بعد از خوردن سیب به خود آمد و به فکر فرو رفت که نکند صاحب این سیب راضی نباشد و من لقمه حرامی را تناول کرده باشم . لذا جوی آب را دنبال کرد تا رسید به باغی که آب از زیر شاخه های سیب عبور می کرد . فهمید که بهید مالک این باغ ، صاحب سیبی باشد که او خورده بود . این طلبه جوان ، از آنجا که در خوراک خود دقت وافر داشت ، در مقام طلب حلالیت از صاحب باغ بر آمد صاحب باغ گفت : به یک شرط بر تو حلال می کنم . شرط من این است که با دختر من که هم کر است و هم کور و هم شل ، ازدواج کنی ! اهمیت لقمه حلال برای این جوانی که آرزوها برای ازدواج در دل پرورانده بود ، آن قدر زیاد بود که آن را بر امیال نفسانی خویش مقدم داشته و به این ازدواج به ظاهر شوم تن داد . دختر را به عقد او در آورده و او را نزد عروس فرستادند . دامادی که بخت خود را در خود تیره دیده بود وارد حجله شد . عروس به داماد سلام کرد . با سلام دختر ، داماد را به تعجب عمیقی فرو برد . رو به دختر کرد و به او گفت : تو که لال بودی !! دختر لبخندی زد و نقاب از چهره کنار زد : لال نیستم ، کر هم نیستم ، شل هم نیستم . بلند شد و چند قدمی راه رفت ، تا خیال محمد از همه چیز راحت باشد . محمد که مدحوش و مسحور زیبایی او شده بود بی مهابا فریاد کشید : تو زن من نیستی ، زن من کجاست ؟ پدر زن محمد وارد اتاق شد . و لبخند زنان صورت محمد را بوسید و طوری که همه بشنوند ، بلند گفت : بله آقا محمد ! عاقبت تقوا و پرهیزگاری این است ...آن دخختر زیبا رو زن توست . هیچ شکی نکن ...اگر گفتم شل است یعنی با دست و پا گناه نکرده است . و اگر گفتم کر است چون غیبت کسی را نشنیده است ... آری خواننده محترم ! این ، نقش لقمه حلال و عاری از شبهه در زمینه سازی کمالات مقدس اردبیلی است که موانع و ارتباط و ملاقات با ائمه (ع) را برای وی هموار کرده بود . آن روز هم مثل هر روز کنار آن درخت توی پیاده رو ایستاده و منتظر بود . و با دیدن غزل و مهتاب باز شروع کرد به سر تکان دادن برای آنها ... مهتاب با دیدن او زود خداحافظی کرد و مسیرش را تغییر داد . یعنی هر روز این کار می کرد . این دو دختر همیشه از مدرسه می آمدند ، ولی مهتاب خیلی ساده و با چادر نگاهی که از سنگفرش پیاده رو جدا نمی شد .و غزل با مانتویی کوتاه که به زحمت می شد بهش گفت مانتو ، و ناخن های بلند و آرایش ... آن روز هم غزل ، با دیدن میلاد خوشحال شد و با زیرکی به طرف او راه افتاد و بعد از کمی صحبت و گذاشن قرار بعدی از هم جدا شدند . البته میلاد بچه پولدار، خوش تیپ و جذاب آن محل به حساب می آمد و مردم همه این کارها را حداقل برای او بعید می دانستند ، ولی به هر حال پولدار بودن و خوش تیپ بودن او را به یک شاهزاده درذهن دخترهای محل تبدیل کرده بود . اگر چه دیگر همه با این موضوع که غزل همسر اینده میلاد است کنار آمده بودند و همه مطمئن بودند که همین روزها کارت عروسی میلاد و غزل بین در وهمسایه پخش می شود ، هر چند میلاد هنوز 21سال بیشتر نداشت ، ولی رفتار و رفت و امد او با غزل او را عاشقی نشان می داد که حتی یک سال هم نمی توانست صبر کند ... حلا سالها از آن روزها می گذرد و میلاد 28 سال سن دارد و از خانه آقا میلاد صدایی شنیده می شود : " مهتاب خانوم آیا وکیلم شما را به عقد آقای میلاد در بیاورم ؟" در آنسوی شهر اما ، غزل داخل خانه یک میلاد دیگر نشسته و امیدوا ر بود که با او ازدواج کند و ... باغمان آسمان خراش شده رازهاما ن نگفته فاش شده از ترافیک آدم و ماشی شهر درگیر اغتشاش شده عادی گشته بشنویم کسی زیر ماشین آش و لاش شده زوزه و سوت و جیغ و داد و هوار ؟ موسیقی ها چه گوشخراش شده هرکه گفت از صفای عهد قدیم بی کلاس و از این قماش شده پسرم ! ماهواره می بیند محو و غریب و کیا بیاش شده می رود پارتی به جای کلاس فکر و ذکرش نیناش ناناش شده ! برده از یاد خویش اصل و نسب آقا جون تازگی " پاپا" ش شده سابقا می گذاشت ته ریشی تازگی ها سبیل تراش شده دستکاری نموده ابرو را به سفاهت بدل حیاش شده گل پسر می رود به دایی خویش مال ما شکل خاله هاش شده! یک کاریکاتور بدون شرح شرمگین جای او باباش شده ! این هم یک کاریکاتور با مزه ، خیلی دنبالش گشتم تا موضوعش بهش بخوره ، اتفاقا بیشتر حرفا توی این کاریکاتو هاست پیغمبر (ص) از جبرئیل پرسید : آیا ملائکه ، گریه و خنده هم دارند ؟ گفت : آری از سه کس از روی تعجب می خندند و برسه کس از روی ترحم و دلسوزی می گریند ؛ اما خنده : یکی ازکسی که سراسرروز سخنان یاوه گوید ، و چون شب شود نماز عشا خوانده و باز یاوه سرایی کند ، ملائکه خندند و گویند : ای بی خبر صبح تا به شام سیر نشدی ! اکنون سیر می شوی ؟ دیگر از دهقانی که بیل و کلنگ برداشته به بهانه ی تعمیر و اصلاح زمین خود دیوار مشترک را می ساید تا به سهم خویش بیافزاید ؛ ملائکه (از این سفاهت ) خنده کنند و گویند : آن زمین پهناور تو را سیر نکرد این مختصر سیرت می کند ؟! سوم : از زنی که در زندگی ، خود را از بیگانه نپوشیده پس از مرگ او را در قبر نهند و بدنش را بپوشانند که از دیده ها پنهان باشد ؛ ملائکه خندند و گویند : هنگامی که مورد رغبت او را نهان نکردید ، اینک مستور کنید که مورد نفرت و انزجار است . اما گریه ملائکه : یکی بر غریبی است که در راه طلب علم بمیرد ، دوم : بر زن و مردی سالخورده که آرزوی فرزند کنند ، در آخر عمر پسری نصیبشان شود رسند شوند ودل به او ببندند که در آخر کار به ما خدمت کند و پس از مر گ جنازه ی ما را تشییع کند آنگاه پسر پیش از پدر و مادر جان سپارد ملائکه قبل از پدر و مادر بر او بگریند ؛ سوم : بر یتیمی که نیمه شب بیدار شود و گریان سراغ مادر رود غافل از اینکه مادرش مرده ، دایه با خشونت فریاد می زند : چرا گریه می کنی ؟ کودک بینوا متوجه مرگ مادر شده ناامید خاموش می گرددملائکه به حال غربت او می گریند . خداوند سه زن را از عذاب قبر ایمن دارد و با فاطمه زهرا(س) محشور می فرماید : زنی که به هنگام تنگدستی شوهر صبر کند (و از او جدا نشود ) . زنی که با بداخلاقی شوهر بسازد ( و تقاضای طلاق ننماید ) . زنی که مهرش را ( به شوهر بی بضاعتش ) ببخشد . از کتاب "نصایح " تألیف آیت الله مشکینی 
عبدالمالک ریگی وگروهک موسوم به جندالله:







































