عقیق
آن روز هم مثل هر روز کنار آن درخت توی پیاده رو ایستاده و منتظر بود . و با دیدن غزل و مهتاب باز شروع کرد به سر تکان دادن برای آنها ... مهتاب با دیدن او زود خداحافظی کرد و مسیرش را تغییر داد . یعنی هر روز این کار می کرد . این دو دختر همیشه از مدرسه می آمدند ، ولی مهتاب خیلی ساده و با چادر نگاهی که از سنگفرش پیاده رو جدا نمی شد .و غزل با مانتویی کوتاه که به زحمت می شد بهش گفت مانتو ، و ناخن های بلند و آرایش ... آن روز هم غزل ، با دیدن میلاد خوشحال شد و با زیرکی به طرف او راه افتاد و بعد از کمی صحبت و گذاشن قرار بعدی از هم جدا شدند . البته میلاد بچه پولدار، خوش تیپ و جذاب آن محل به حساب می آمد و مردم همه این کارها را حداقل برای او بعید می دانستند ، ولی به هر حال پولدار بودن و خوش تیپ بودن او را به یک شاهزاده درذهن دخترهای محل تبدیل کرده بود . اگر چه دیگر همه با این موضوع که غزل همسر اینده میلاد است کنار آمده بودند و همه مطمئن بودند که همین روزها کارت عروسی میلاد و غزل بین در وهمسایه پخش می شود ، هر چند میلاد هنوز 21سال بیشتر نداشت ، ولی رفتار و رفت و امد او با غزل او را عاشقی نشان می داد که حتی یک سال هم نمی توانست صبر کند ... حلا سالها از آن روزها می گذرد و میلاد 28 سال سن دارد و از خانه آقا میلاد صدایی شنیده می شود : " مهتاب خانوم آیا وکیلم شما را به عقد آقای میلاد در بیاورم ؟" در آنسوی شهر اما ، غزل داخل خانه یک میلاد دیگر نشسته و امیدوا ر بود که با او ازدواج کند و ... باغمان آسمان خراش شده رازهاما ن نگفته فاش شده از ترافیک آدم و ماشی شهر درگیر اغتشاش شده عادی گشته بشنویم کسی زیر ماشین آش و لاش شده زوزه و سوت و جیغ و داد و هوار ؟ موسیقی ها چه گوشخراش شده هرکه گفت از صفای عهد قدیم بی کلاس و از این قماش شده پسرم ! ماهواره می بیند محو و غریب و کیا بیاش شده می رود پارتی به جای کلاس فکر و ذکرش نیناش ناناش شده ! برده از یاد خویش اصل و نسب آقا جون تازگی " پاپا" ش شده سابقا می گذاشت ته ریشی تازگی ها سبیل تراش شده دستکاری نموده ابرو را به سفاهت بدل حیاش شده گل پسر می رود به دایی خویش مال ما شکل خاله هاش شده! یک کاریکاتور بدون شرح شرمگین جای او باباش شده ! این هم یک کاریکاتور با مزه ، خیلی دنبالش گشتم تا موضوعش بهش بخوره ، اتفاقا بیشتر حرفا توی این کاریکاتو هاست پیغمبر (ص) از جبرئیل پرسید : آیا ملائکه ، گریه و خنده هم دارند ؟ گفت : آری از سه کس از روی تعجب می خندند و برسه کس از روی ترحم و دلسوزی می گریند ؛ اما خنده : یکی ازکسی که سراسرروز سخنان یاوه گوید ، و چون شب شود نماز عشا خوانده و باز یاوه سرایی کند ، ملائکه خندند و گویند : ای بی خبر صبح تا به شام سیر نشدی ! اکنون سیر می شوی ؟ دیگر از دهقانی که بیل و کلنگ برداشته به بهانه ی تعمیر و اصلاح زمین خود دیوار مشترک را می ساید تا به سهم خویش بیافزاید ؛ ملائکه (از این سفاهت ) خنده کنند و گویند : آن زمین پهناور تو را سیر نکرد این مختصر سیرت می کند ؟! سوم : از زنی که در زندگی ، خود را از بیگانه نپوشیده پس از مرگ او را در قبر نهند و بدنش را بپوشانند که از دیده ها پنهان باشد ؛ ملائکه خندند و گویند : هنگامی که مورد رغبت او را نهان نکردید ، اینک مستور کنید که مورد نفرت و انزجار است . اما گریه ملائکه : یکی بر غریبی است که در راه طلب علم بمیرد ، دوم : بر زن و مردی سالخورده که آرزوی فرزند کنند ، در آخر عمر پسری نصیبشان شود رسند شوند ودل به او ببندند که در آخر کار به ما خدمت کند و پس از مر گ جنازه ی ما را تشییع کند آنگاه پسر پیش از پدر و مادر جان سپارد ملائکه قبل از پدر و مادر بر او بگریند ؛ سوم : بر یتیمی که نیمه شب بیدار شود و گریان سراغ مادر رود غافل از اینکه مادرش مرده ، دایه با خشونت فریاد می زند : چرا گریه می کنی ؟ کودک بینوا متوجه مرگ مادر شده ناامید خاموش می گرددملائکه به حال غربت او می گریند . خداوند سه زن را از عذاب قبر ایمن دارد و با فاطمه زهرا(س) محشور می فرماید : زنی که به هنگام تنگدستی شوهر صبر کند (و از او جدا نشود ) . زنی که با بداخلاقی شوهر بسازد ( و تقاضای طلاق ننماید ) . زنی که مهرش را ( به شوهر بی بضاعتش ) ببخشد . از کتاب "نصایح " تألیف آیت الله مشکینی در میان وقایع و داستان های بزرگ ، کمتر حادثه ای را می توانید ببینید که همانند موضوع حضرت ابوالفضل ، همه ساله محفل های باشکوه برای بزرگداشتش برگزار شود و دل های عاشقان و دوستان حضرتش را به خود جلب کند در حالی که با گذشت زمان از اهمیت آن نمی کاهد. این بار می خواهم اشاره ای به کرامت هاو بعضی از صفات آن حضرت بکنم باب الحسین (ع) در منتخب التواریخ ، نام مبارک قمر بنی هاشم " عباس " است و به حساب ابجد می شود :( 133) و کلمه " باب حسین " هم به شماره حساب ابجد (133) است . درگه والای تو در نشأتین هست در رحمت و باب حسین هر که به دردی به غمی شد دچار گویند اگر یکصد و سی و سه بار ای علم افراخته در عالمین اکشف یا کاشف کرب الحسن از کرم و لطف جوابش دهی تشنه اگر آمده آبش دهی دست هایی که جدا خواهند شد وقتی ام البنین قنداقه ابالفضل را خدمت حضرت امیر (ع) آورد « قبل یدیه و استعبر و بکی » دست های ابالفضل را از قنداقه بیرون اورد و بوسید و گریست و فرمود : گویا می بینم این دست ها روز طف در کنار شریعه فرات ، در راه یاری برادرش حسین جدا خواهد شد دستانی که چهار امام معصوم آن را بوسیدند چهار امامی که تو را دیده اند دست علم گیر تو بوسیده اند طفل بدی مادر والاگهر برد تو را ساحت قدس پدر چشم خداوند چون دست تو دید بوسه زد و اشک ز چشمش چکید با لب آغشته به زهر جفا بوسه به دست تو بزد مجتبی دید چو در کرب و بلا شاه دین دست تو افتاده به روی زمین خم شد و بگذاشت سر دیده اش بوسه بزد با لب خشکیده اش حضرت سجاد هم آن دست پاک بوسه بزد و کرد نهان زیر خاک دستی که از آسمان ماشین را گرفت و آرام بر زمین گذاشت راننده می گفت : یکی از شب ها که از جاده هراز عازم شمال بودم هنگامی که اتوبوس را از گردنه ای بالا بردم ناخود اگاه خوابم برد . وضع جاده ، به این ترتیب بود که بعد از صعود بر بالای گردنه جاده شیب پیدا می کرد و درست مقابل سرازیری گردنه ، دره ی بسیار گودی وجود داشت که باید وسیله نقلیه ای که از بلندی سرازیر می شد ، در انتهای سرازیری کاملا گردش به چپ کند ، والا در دره سقوط می کرد . راننده گفت : من به خواب رفته بودم "یا ابالفضل " مسافرین مرا از خواب بیدار کرد ، تا چشم باز کردم دستی بزرگ دیدم که گویا زیر اتوبوس رفت واتوبوس را بلند کرد و پایین دره سالم بر زمین گذاشت ! وی قسم یاد می کرد که حتی شیشه های اتوبوس هم در ان پایین دره سالم بودند ! چشمانش از حدقه در آمد ! یکی از خدمه سید الشهدا (ع) کرامتی از آقا اما حسین (ع) تعریف کرد که واقعا زیبا است . ایشان فرمود : دزدی بود در کربلا ، همیشه در حرم دزدی می کرد ، او را می آورند کنار حرم امام حسین (ع) و قسم می خورد و مردم هم رهایش می کردند . یک دفعه که شب جمعه بود باز دزدی کرده بود ، آوردند حرم مطهر اما حسین (ع) جلوی روق که مثل همیشه قسم بخورد . وقتی که قسم خورد چشم هایش از حدقه بیرون و نا بینا شد . خادم اما حسین (ع) شب حضرت را در خواب دید و عرض کرد : آقا جان ! او کارش همین بود ، این دفعه چرا این اتفاق افتاد ؟! حضرت فرمود : شب های جمعه تمام ایمه اطهار (ع) مهمان من هستند ، برادرم حضرت ابوالفضل (ع) نیز تشریف داشت، تا دزد قسم خورد ، حضرت عباس (ع) نگاهی به سارق کرد ، چشم هایش از حدقه در آمد و نابینا شد به نام خدای مهدی (عج) می خواهم به شما چند نمونه ازعلائم ظهور آقا امام زمان ( عج) را که امام صادق (ع) به یاران خود می فرماید ،بیان کنم . چه قدر شگفت آوره ، انگار این پیشگویی ها مربوط به 14 یا 13 قرن پیش نیست بلکه مربوط به همین قرن است ، و امروز که بسیاری از آن ها را با چشم خود می بینیم قبول می کنیم که راستی معجزه آسا است ! 1)هنگامی که ببینی که ظلم و ستم ، همه جا فراگیر شده ؛ 2)که ببینی قران فرسوده و بدعت هایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده ؛ 3)هنگامی که ببینی آئین خدا (عملا) بی محتوا شده همانند ظرفی که آن را واژگون سازند 4)هنگامی که ببینی که مردان به مردان و زنان به زنان قناعت کنند 6)هنگامی که ببینی افراد با ایمان سکوت اختیار کرده اند 7)کوچکترها احترام بزرگترها را رعایت نمی کنند 8)ببینی پیوند خویشاوندی بریده شده 9)مداحی و چاپلوسی فراوان شده 10)آشکارا شراب نوشیده می شود 11)حلال تحریم شود و حرام مجاز شمرده شود 12) از افراد با ایمان چنان سلب آزادی شود که جز با دل نتوانند ابراز تنفر کنند 13) رشوه خواری در میان کارکنان دولت رایج گردد 14) ببینی پست های حساس به مزایده گذاشته می شود 15)ببینی قمار آشکار گردد 16) ببینی سرگرمیهای ناسالم چنان رایج گردد که هیچ کس جرأت جلوگیری از ان را نداشته باشد 17)ببینی همسایه ، همسایه ی خود را از ترس زبانش احترام می کند 18) ببینی مساجد رابه زیورها بیارایند 19) ببینی برای غیر خدا ، به حج خانه خدا بشتابند 20) ببینی مردم سنگدل شدند 21) مردم طرفدار کسی باشند که پیروز است 22) ببینی آلات لهو و لعب (حتی) در مکه و مدینه آشکار گردد 23) ببینی که اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند به او توصیه می کنند که این کار وظیفه تو نیست 24) مساجد پر از کسانی است که از خدا نمی ترسند 25) ببینی پرچم های حق پرستی فرسوده و کهنه می گردد 26) ببینی درامد زندگی بعضی ها تنها از طریق کم فروشی تامین می گردد 27) کسانی هستند با سرمایه فراوان در حالی که در عمرشان حتی یک مرتبه هم زکات نپرداخته اند 28) ببینی مردم همه به یکدیگر نگاه می کنند و از فاسدان شرور تقلید می کنند 29) ببینی هر سال فساد و بدعتی نو پیدا می شود 30) افرادی پیدا می شوند که اگر یک روز گناه کبیره ای انجام ندهند غمگینند 31) ببینی حکومت به دست زنان می افتد 32) دادرسان بر خلاف فرمان خدا قضاوت می کنند 33) ببینی بر فراز منابر دعوت به تقوا می شود ولی دعوت کننده خود به آن عمل نمی کند 34) ببینی مردم نسبت به وقت نماز بی اعتنا می شوند 35) ببینی حتی کمک به نیازمندان با توصیه و پارتی بازی صورت می گیرد ، نه برای خدا ؛ ... در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن ( که فرج نزدیک است ! برگرفته از کتاب حکومت جهانی حضرت مهدی (ع) 
















